• شرح حال عطار

6542

عطار و هفت وادی سلوک

 

اهل صورت غرق گفتار منند         اهل معنی مرد اسرار منند      

( عطار)

25 فروردین‌ماه روز بزرگداشت عطار نیشابوری شاعر و عارف معروف قرن هفتم هجری نام گرفته است. با توجه به اهمیت اندیشه های عرفانی عطار در شکل‌ دهی به عرفان اسلامی و مقام والایی که وی در غزل و شعر پارسی دارد  بسیار شایسته و به سزاست به نکاتی در باب این چهره ماندگار، اشاره شود.

شیخ فریدون محمد عطار نیشابوری از شعرای بزرگ و مشهور ادبیات فارسی است.

اگر چه عطار به  وزن و ریف و قافیه نمی اندیشد و خود را بیشتر مرد حال می داند و فقط به معنی توجه دارد، ولی باید به حق و انصاف او را ازشاعران فصیح گفتار بر شمرد .

لقب شیخ عطار نیز بدون تردید فریدالدین است زیرا باز علاوه بر اینکه تمام مورخین و تذکره نویسان او را بدین لقب خوانده اند در صفحه اول و آخر نسخه نفیسی از غزلیات و قصاید عطار که در کتابخانه مجلس شورای ملی موجود است لقب عطار را فریدالدین ذکر کرده است . علاوه بر این خود شیخ عطار در بسیاری از قصاید و غزلیات و مثنوی ها گاهی خود را فرید می نامد که ظاهراً مخفف لقبش همان فریدالدین می باشد.

سال تولد و وفات عطارآغاز و پایان زندگی عطار بدرستی معلوم نیست سال تولد و وفات او را تذکره نویسان به تفاوت ذکر کرده اند.

چنانکه از مجموع گفته های مختلف برمی آید ، سال تولد عطار در حدود 540 می باشد و سال وفاتش در حدود سال 618 در قتل عام نیشابور در فتنه مغول اتفاق افتاده است.

بنابراین شیخ عطار قریب به هشتاد سال عمر کرده است و این سال عمر با آنچه خود شیخ عطار درباره سنین عمر خود ذکر می کند وفق دارد .

.شیخ عطار درشهرنیشابوریا قریه"کدکن" که از قرای بزرگ خراسان است و از نزدیکی نیشابورآغاز می شود بدنیا آمده است و ظاهراً تا قبل از حوادث ترکان در شهر قدیم نیشابور ساکن بوده و اواخر عمر را تا وقت  مرگ در شهر جدید نیشابور یا شادیاخ بسر برده است و در همانجا به خاک سپرده شده است.

اکنون آرامگاهش در نیشابور ، کعبه اهل دل و قبله عاشقان دل آگاه است.

 

آثار مسلم عطار عبارتند از:

1- مصیبت نامه2- الهی نامه3- اسرارنامه4- مختارنامه5- مقامات طیور( منطق الطیر)6- خسرونامه

7- دیوان غزلیات و قصاید8- جواهر نامه9- شرح القلب

 

منطق الطیر

مثنوی پربار منطق الطیر را شیخ عطار برای بیان حقیقت شناخت پروردگار سروده است و در آفرینش رمز مرغان و زبان و سخن گفتن ایشان و جان دادن همه و زنده ماندن سی مرغ تنها یک سخن دارد تا بگوید: " هر که خود را شناخت، خدا را شناخت."

 به حقیقت نیز منطق الطیر عطار دارای اشعاری فوق العاده زیبا و مضامین عرفانی بلندی است که هر یک از آنها انسان را مدهوش و فریفته خویش می کند، اما حظ و بهره واقعی را تنها کسانی می برند که اهل معرفت و تفکرند.

 

هفت وادی  سلوک

در منطق الطیر هدهد که نماد پیر راه است خطاب به مرغان عالم قبل از شروع پرواز از هفت صحرای بی کران ، هفت وادی را بدین گونه شرح می دهد:

 

 گفت ما را هفت وادی در ره است

چون گذشتی هفت وادی، درگه است

هست وادی طلب آغاز کار

وادی عشق است از آن پس، بی کنار

پس سیم وادی است آن معرفت

پس چهارم وادی استغنا صفت

هست پنجم ، وادی توحید پاک

پس ششم وادی حیرت صعب‌ناک

هفتمین، وادی فقر است و فنا

بعد از این روی روش نبود تو را

در کشش افتی، روش گم گرددت

گر بود یک قطره قلزم گرددت

 

 وادی اول : طلب

‏طلب : در لغت بمعنی جستن است و در اصطلاح صوفیان "طالب" سالکی است که از خواستن طبیعی و لذات نفسانی عبور نماید و پرده پندار از روی حقیقت براندازد و از کثرت به وحدت رود تا انسان کاملی گرد .یا به قولی از کشف المحجوب آنرا گویند که شب و روز به یاد حقیقت و حضرت عشق باشد در هر حالی در حقیقت «طلب» اولین قدم در تصوف است و آن حالتی است که در دل سالک پیدا می شود تا او را به جستجوی معرفت و تفحص در کار حقیقت و امیدارد. طالب صاحب این حالتست و مطلوب هدف و غایت و مقصود سالک است.

 

وادی دوم : عشق

عشق: بزرگترین و سهمناک ترین وادی است که صوفی در آن قدم می گذارد. معیار سنجش و مهمترین رکن طریقت است. عشق در تصوف مقابل عقل در فلسفه است به همین مناسبت تعریف کاملی از آن نمی توان کرد (یعنی گفتار و نوشتار در بیان حالات ان ناتوان است) چنانکه مولانا گوید:

 

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت           شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

 

شعرای بسیاری به این مرتبه رسیدند و حالات خودشان را در قالب غزل هایی به انسان ها سپردند مانند غزلیات دیوان کبیر مولانا، غزلیات حافظ و سعدی و...

 

برای توجه به کیفیت عشق می توان به مراجع زیادی مراجعه نمود. برای مثال شهاب الدین سهروردی در کتاب رساله فی حقیقه العشق خود می گوید: "عشق را از عشقه گرفته اند و عشقه آن گیاهیست که در باغ پدید می آید. در بن درخت. اول، بیخ در زمینی سخت کند، پس سر برآورد و خود را در درخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کند که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که بواسطه آب و هوا بدرخت می رسد بتاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود."

 

بطوریکه گفته شد صوفیان را در توصیف عشق و محبت و محبوب و تقدیم و تأخیر آنها و کیفیت این عشق و تاثیر آن در سالک و لزوم عشق در طریقت بسیار سخن رانده اند و شرح آنهمه در اینجا میسر نیست

 

وادی سوم : معرفت

معرفت: معرفت نزد علما همان علم است و هر عالم به حضرت حقیقت همان عارف است و هر عارفی عالم. ولی در نزد این قوم معرفت صفت کسی است که خدای را به اسماء و صفاتش شناسد و تصدیق او در تمام معاملات کند و به نفی اخلاق رذیله و آفات آن بنماید و او را در جمیع احوال ناظر داند و از هوا جس نفس و آفات آن دوری گزیند و همیشه در سروعلن با خدای باشد و باو رجوع کند. (برگرفته از کتاب رساله قشیریه)

 

وادی چهارم : استغنا (بی نیازی)

 استغنا: یعنی بی نیازی یا رسیدن نفس به حالت بدون خواستن دنیوی .ترک اعراض دنیوی است ظاهراً و نفی اعراض اخروی و دنیوی باطناً و تفصیل این جمله آنست که مجرد حقیقی آن کسی بود که بر تجرد از دنیا طالب عوض نباشد بلکه باعث بر آن تقرب بر حضرت الهی بود. خالی شدن قلب و سر سالک است از ماسوی الله و بحکم "فاخلع نعلیک" باید آنچه موجب بُعد (دوری) بنده است از حق از خود دور کند .

 

وادی پنجم  : توحید

توحید: در لغت حکم است بر اینکه چیزی یکی است و علم داشتن به یکی بودن آن است و در اصطلاح اهل حقیقت تجرید ذات الهی است از آنچه در تصور یا فهم یا خیال یا وهم و یا ذهن آید (از کتاب رساله قشریه)

عطار گوید:

تو در او گم گرد توحید این بود       گم شدن کم کن تو تفرید این بود (منطق الطیر)

 

شیخ ما (ابوسعید ابوالخیر) گفت حق تعالی فرد است او را بتفرید باید جستن تو او را بمداد و کاغذ جویی کی یابی(از کتاب اسرار التوحید)

 

وادی ششم : حیرت

حیرت : یعنی سرگردانی و در اصطلاح اهل الله امریست که وارد می شود بر قلوب عارفین در موقع تامل و حضور و تفکر آنها را از تامل و تفکر حاجب گرد.

 

وادی هفتم : فقر و فنا

فقر:  در اصطلاح عرفان فقر با فقر دنیوی فرق دارد . ابوتراب نخشبی گفت: حقیقت فنا آنست که مستغنی (بی نیاز ) باشی از هر که مثل توست و حقیقت فقر آنست که محتاج باشی به هر که مثل توست .

 

 فنا:  سقوط اوصاف مذمومه است از سالک و آن بوسیله کثرت ریاضات حاصل شود و نوع دیگر فنا عدم احساس سالک است بعالم ملک و ملکوت و استغراق اوست در عظت باریتعالی و مشاهده حق.

 

تهیه و تنظیم: زهره خسروانی

فروردین-93